شکستهای جمهوری اسلامی

محمد حسین وارسته
جمهوری اسلامی ایران در بین مردم ایران از چند لحاظ خیلی وقت است که شکست خورده است:
نخستین شکست جمهوری اسلامی از لحاظ جهان بینی دینی است که دیگر مردم ایران به ماهیت فاشیستی و دروغینش پی برده است و دیگر جایگاهی در بین مردم ندارد. ما امروز در کشورمان با افول ارزشهای اسلامی در بین افراد جوان از 14 تا 35 ساله هستیم که 73 درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند.
دومین شکست جمهوری اسلامی در این است که تقریبا بیش از 50 درصد جمعیت ایران یعنی زنان و دختران ایران را از لحاظ انسانی، حقوقی، سیاسی، اقتصادی، ارثی، آزادی فردی و اجتماعی محروم کرده است.
خنده دار است که یک زن و یا دختر قادر به دوچرخه رانی در شهر نیستند. اگر خانمی بدون اجازه قبلی از یک قیم مرد به مسافرت برود و در شهر غریبی به هتلی مراجعه بکند، باید در خیابان بیتوته بکند. این حاکی از این است که قانونگذاران چقدر بی اطلاع از حقوق بشر، چقدر کم سواد از نظر روان شناسی و جامعه شناسی و همزمان غیر انسان در کلیت روابط و مناسبات جامعه هستند. چقدر این مسئولین کشور فاشیست و ضد زن هستند که خودشان از شکم مادرانشان به دنیا آمده اند ولی آنها را تحقیر می کنند. بنابراین اگر زنان و دختران حمیت به خرج بدهند قادر هستند این رژیم ضد انسانی را از پای درآورند. دخالت آگاه خانمها در کلیه مسایل اجتماعی خطر جدی برای سقوط این رژیم آپارتاید جنسیتها می باشد.
سومین شکست جمهوری اسلامی از نظر اقتصادی است که 85 در صد مردم را فلج کرده است که تومان درمیاورند ولی باید دلار جرج بکنند. این نشانی از بیماری اقتصادی در ایران است که رژیم به هیچ وجه توانایی تضمین رشد اقتصادی را نخواهد داشت. دلال بازی، اقتصاد سنتی بازاری، عدم سازمان دهی مراکز علمی با اقتصاد و مراکز تولیدی نشانی از عدم کارایی اقتصاد ایران هستند.
چهارمین شکست رژیم ایران از نظر ایده ئولوژیکی سازی حماسه فلسطین است که مدام شکست خواهد خورد. سیاست ایران در قبال اسرائیل نه تنها کودکانه بلکه دور از منطق دیپلماسی است. همه کشورهای عربی موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخته اند، وظیفه آنهاست که مشکل فلسطینیها را حل و فصل بکنند. این وظیفه سازمان ملل است که در چهارچوب مواظین حقوقی ملل مشکل آنها را حل بکند ما که پدرخوانده فلسطین نیستیم. ما هنوز این واقعیت تاریخی را فراموش نکرده ایم که سربازان فلسطینی در کنار سربازان عراقی به خاک ایران و مردمش تجاوز می کردند. جمهوری اسلامی ایران تا به حال بدون اجازه مردم ایران سالانه بین 250 تا 500 میلیون دلار را در اختیار سیاستمدران فلسطین می گذارد تا این که هر کدام از آنها ماهانه 150 هزار دلار به زنانشان در پاریس لباسهای الوان بخرند. دشمنی الکی با اسرائیل و آمریکای شمالی را به منزله سیاست خارجی خودش قرار داده است. بدون این که یکی بیلانسی از حماقت خودش بکشد که به خاطر شعارهای احمقانه خمینی تا به حال 900 میلیارد دلار به ایران فقط خسارات مادی وارد کرده است و میلیونها ایرانی را آواره جهان کرده است و اعتبار ایرانیان را در کل جهان به سطح تروریستهای عرب تنزل داده است.
پنجمین شکست رژیم ایران در کل جهان از نظر عدم احترام به حقوق بشر سازمان ملل است که آن را به منزله استحاله ای از استکبار جهانی می شمارد. حقوقدانان جمهوری اسلامی شرایط برده داری چهارده قرن پیش در عربستان را به حقوق بشر امروزی ترجیح می دهند که حاصل ثمرات جنبشهای انقلابی در نقاط مختلف جهان بوده است. در برده داری و سیتم تبعیض و تفویض جایگاهی برای حقوق بشر نیست.
ششمین شکست رژیم این است که در مورد سوسیالیستها و کمونیستها، جناحهای چپ و راست جنایات تاریخی کرده است و تیشه بر ریشه کل اپوزیسیون ایران گذاشته است که بخش غیرقابل تفکیک نهادهای مردم ایران هستند. این اعمال ضد انسانی در چهارچوب تفکر و عملکرد فاشیستی اسلامگرایان صورت گرفته است که دشمن درجه یک دگراندیشی و دگرسانی هستند. وجود زندانهای سیاسی و مخفی، شکنجه بدنی ـ روانی، حبسهای طولانی، سنگسار، شلاقزنی، اعدام، بستن همه مطبوعات انترنتی بر روی مردم ایران مبنی براین هستند که آزادی سم کشنده ای برای این استبداد دینی در ایران است. علت رفتار فاشیستی جمهوری اسلامی به خاطر ترس و وحشت پاتولوژیکی از این است که مبادا قدرت خودش را از دست بدهد که متکی بر عقاید مذهبی مردم ایران است.
هفتمین شکست این دولت منفور این است که در آن رشوه خواری ماموران دولت، اختلاس، کلاهبرداری، دزدیهای کلان، فساد اقتصادی، فساد اخلاقی و عرفی، دروغ، خرافاتگرایی، شارلاتان بازی، عوام فریبی، روسپیگری، فحشاء مردان، سرقت، جیب بری، راهزنی، جنایتهای روزانه، گروگانگیری، اعتیاد و خودکشی روز به روز در افزایش است. این دولت قادر به ایجاد یک اقتصاد سالم نیست که بتواند یک جامعه آزاد، متساوی، هدفمند، شکوفا، سازنده و بر اساس ضوابط انساندوستانه برای شکوفائی همه ایرانیان تحقق بدهد. زیرا که منطقش دور از دیپلماسی درست است و در راستای بحرانی سازی تمام ابعاد اجتماعی حرکت میکند که درآن جایگاهی برای ثبات همه جانبه لازم نمی تواند موجود باشد. این رژیم هنوز هم در مسیر فروپاشی جامعه ایران تلاش میکند بدون این که استحکام موجودیت خودش را هم تحت این شرایط بحرانی سازی به زیر علامت سئوال برده باشد. به این میگویند: "بیسوادی سیاسی" که متأسفانه در ایران حاکم است.