نفی نقش  اقتصاد در تفکر غربی از کانت تا میشل فوکو

 

محمد حسین وارسته

 

افلاطون (Platon)  در کتاب سیاست نامه می نویسد که زندگی غیرسیاسی یک تصور مجازی است و وجود ندارد. همه مسایل انسانها در سیاست گره خورده اند و به همین علت سیاست تعیین کننده ترین عنصر فرهنگ یک جامعه است. در هر جامعه زیربنای فرهنگی را اقتصاد تشکیل میدهد و بدون پایه اقتصادی قدرت نیست و بدون قدرت سیاستی وجود ندارد.

بنابراین آزادی و برابری تابعی از ضرورت اقتصادی یک جامعه است و درجه آن از تسلط عملی انسانها بر کلیه شرایط حاکم در جامعه قابل تشخیص است.

موانع آزادی را میتوان در ساختار اقتصادی ـ اجتماعی یک جامعه تشخیص داد که در آن نوع مالکیت، مناسبات تولید و رابطه بین کار فکری و یدی نقش تعیین کننده ای را بازی می کنند.

بنابراین در جامعه سرمایه داری به خاطر وجود طبقات،  تضادهای متخاصم، اقشار اجتماعی، وابستگی اقتصادی اکثریت مطلق از یک اقلیت انگشت شمار ناچیز و همچنین به علل از خودبیگانگی طبقه کارگر در پروسه تولید اجتماعی، آزادی برای طبقه کارگر، دهقان  یک مفهوم مجازی دارد وهنوز استحاله ای از تفکر فئودالی ـ بورژوازی در شکلهای " آزادی مذهب" (به منزله حربه استعمارو استثمار فکری)، " برابری" ( ظاهری در مقابل قانون در سیستم برده داری مدرن ) و " برادری" (دروغین) می باشد. آزادی در جامعه سرمایه داری فقط برای بورژواها است که صاحبان همه مراکز اقتصادی، اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی، مطبوعاتی و رسانه ای هستند.

ببینید سرمایه داران در جامعه سرمایه داری از چه حیله و کلکی جهت فریب طبقات و اقشار اجتماعی Social Stratifications)) استفاده میکنند؟

آنها این حقیقت را میدانند که خودشان مسبب تضادهای طبقاتی، فقر و فلاکت اقتصادی ـ اجتماعی برای توده های مردم، بی امروزی و بی فردایی صدها میلیون انسان، ترسهای هستی ـ اجتماعی و غیره هستند ولی آنها می خواهند علل اساسی کلیه مشکلات اجتماعی را که تابع غیرقابل تفکیکی از اقتصاد است ازآگاهی فردی و اجتماعی مردم حذف و همزمان واقعیتها را در اذعان عمومی تحریف و تکذیب بکنند.

به همین خاطر در تمام مکاتب فلسفی سرمایه داری (مثل : از کانتیسم، مدرنیسم، پراگماتیسم آمریکایی، سولیپسیسم، نیهیلیسم، ساختارگرایی، اگزیستنسیالیسم، پست مدرنیسم، راسیونالیسم، راسیونالیسم انتقادی، پوزیتیویسم، پست پوزیتیویسم و تا نئوپوزیتیویسم یعنی جهان بینی فلسفی امپریالیستی) و مکاتب جامعه شناسی بورژواری (مثل : از انترآکسیونیسم سمبولیک، میکرو ـ  و  ماکروسوسیولژی تا تئورسیینهای سیستم و مدرسه فرانکفورت) و مکاتب روان شناسی ( از فروید، یونگ، آدلر، توماس شاش تا فوکو) نقش اقتصاد اکیدا نفی شده است.

آنها معنویات ذهنگرایانه را مسئول مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم میدانند و نقش واقعیتهای اقتصادی ـ اجتماعی در این رابطه طرد میکنند.

 

برای خواندن مقلات ديگر می توانيد به لينک های زير مراجه کنيد

  

                   شکستهای جمهوری اسلامی

               گذار از سرمایه داری به کمونیزم  یک رفتارضد مارکسیستی است